عشق با تو آغاز شد.کلاس خاطره ها با یاد تو جان گرفت.تو در سپیدی برگ های دفتر دلمان جریان داری.تو بودی و کوله باری از مهر؛ما بودیم و تشنگی در وادی محبّت تو ما بودیمو خانه های دلمان در آستانه چلچراغی از مهربانی ات.بر لبت باران نور بود و دل ما کویر تاریکی؛قطره قطره بر سطح ترک خورده زمین دلمان باریدیو علم در ما جوانه زد.نگاهت، مکتب عشق بود و ما مکتب نشین چشم هایت بودیم.ما دست در دست تو نهادیم تا راه پرپیچ و خم زندگیرا با تو گام برداریم.دل به دل ما سپردی و گرمای وجودت را در سرمای تمام فرازها و نشیب ها همراهمان کردی تا در یخ بندان جهالت، در جا نزنیم.چراغ دانشی که در دست ماست،روشنایی از تو دارد، عشق جاودانم!
برچسب:
نویسنده: مهراد هاشمی
عشق با تو آغاز شد.کلاس خاطره ها با یاد تو جان گرفت.تو در سپیدی برگ های دفتر دلمان جریان داری.تو بودی و کوله باری از مهر؛ما بودیم و تشنگی در وادی محبّت تو ما بودیمو خانه های دلمان در آستانه چلچراغی از مهربانی ات.بر لبت باران نور بود و دل ما کویر تاریکی؛قطره قطره بر سطح ترک خورده زمین دلمان باریدیو علم در ما جوانه زد.نگاهت، مکتب عشق بود و ما مکتب نشین چشم هایت بودیم.ما دست در دست تو نهادیم تا راه پرپیچ و خم زندگیرا با تو گام برداریم.دل به دل ما سپردی و گرمای وجودت را در سرمای تمام فرازها و نشیب ها همراهمان کردی تا در یخ بندان جهالت، در جا نزنیم.چراغ دانشی که در دست ماست،روشنایی از تو دارد، عشق جاودانم!
برچسب:
نویسنده: مهراد هاشمی
عشق با تو آغاز شد.کلاس خاطره ها با یاد تو جان گرفت.تو در سپیدی برگ های دفتر دلمان جریان داری.تو بودی و کوله باری از مهر؛ما بودیم و تشنگی در وادی محبّت تو ما بودیمو خانه های دلمان در آستانه چلچراغی از مهربانی ات.بر لبت باران نور بود و دل ما کویر تاریکی؛قطره قطره بر سطح ترک خورده زمین دلمان باریدیو علم در ما جوانه زد.نگاهت، مکتب عشق بود و ما مکتب نشین چشم هایت بودیم.ما دست در دست تو نهادیم تا راه پرپیچ و خم زندگیرا با تو گام برداریم.دل به دل ما سپردی و گرمای وجودت را در سرمای تمام فرازها و نشیب ها همراهمان کردی تا در یخ بندان جهالت، در جا نزنیم.چراغ دانشی که در دست ماست،روشنایی از تو دارد، عشق جاودانم!
برچسب:
نویسنده: مهراد هاشمی
عشق با تو آغاز شد.کلاس خاطره ها با یاد تو جان گرفت.تو در سپیدی برگ های دفتر دلمان جریان داری.تو بودی و کوله باری از مهر؛ما بودیم و تشنگی در وادی محبّت تو ما بودیمو خانه های دلمان در آستانه چلچراغی از مهربانی ات.بر لبت باران نور بود و دل ما کویر تاریکی؛قطره قطره بر سطح ترک خورده زمین دلمان باریدیو علم در ما جوانه زد.نگاهت، مکتب عشق بود و ما مکتب نشین چشم هایت بودیم.ما دست در دست تو نهادیم تا راه پرپیچ و خم زندگیرا با تو گام برداریم.دل به دل ما سپردی و گرمای وجودت را در سرمای تمام فرازها و نشیب ها همراهمان کردی تا در یخ بندان جهالت، در جا نزنیم.چراغ دانشی که در دست ماست،روشنایی از تو دارد، عشق جاودانم!
برچسب:
نویسنده: مهراد هاشمی
میگویند اگر میخواهی به کسی لطف کنی به او ماهی نده، ماهیگیری را به او بیاموز. سپاسگزار معلمی چون شما در زندگی خود هستم که اندیشیدن را به من آموختید نه اندیشهها را.
برچسب:
نویسنده: مهراد هاشمی
عشق با تو آغاز شد.کلاس خاطره ها با یاد تو جان گرفت.تو در سپیدی برگ های دفتر دلمان جریان داری.تو بودی و کوله باری از مهر؛ما بودیم و تشنگی در وادی محبّت تو ما بودیمو خانه های دلمان در آستانه چلچراغی از مهربانی ات.بر لبت باران نور بود و دل ما کویر تاریکی؛قطره قطره بر سطح ترک خورده زمین دلمان باریدیو علم در ما جوانه زد.نگاهت، مکتب عشق بود و ما مکتب نشین چشم هایت بودیم.ما دست در دست تو نهادیم تا راه پرپیچ و خم زندگیرا با تو گام برداریم.دل به دل ما سپردی و گرمای وجودت را در سرمای تمام فرازها و نشیب ها همراهمان کردی تا در یخ بندان جهالت، در جا نزنیم.چراغ دانشی که در دست ماست،روشنایی از تو دارد، عشق جاودانم!
برچسب:
نویسنده: مهراد هاشمی
عشق با تو آغاز شد.کلاس خاطره ها با یاد تو جان گرفت.تو در سپیدی برگ های دفتر دلمان جریان داری.تو بودی و کوله باری از مهر؛ما بودیم و تشنگی در وادی محبّت تو ما بودیمو خانه های دلمان در آستانه چلچراغی از مهربانی ات.بر لبت باران نور بود و دل ما کویر تاریکی؛قطره قطره بر سطح ترک خورده زمین دلمان باریدیو علم در ما جوانه زد.نگاهت، مکتب عشق بود و ما مکتب نشین چشم هایت بودیم.ما دست در دست تو نهادیم تا راه پرپیچ و خم زندگیرا با تو گام برداریم.دل به دل ما سپردی و گرمای وجودت را در سرمای تمام فرازها و نشیب ها همراهمان کردی تا در یخ بندان جهالت، در جا نزنیم.چراغ دانشی که در دست ماست،روشنایی از تو دارد، عشق جاودانم!
برچسب:
نویسنده: مهراد هاشمی
عشق با تو آغاز شد.کلاس خاطره ها با یاد تو جان گرفت.تو در سپیدی برگ های دفتر دلمان جریان داری.تو بودی و کوله باری از مهر؛ما بودیم و تشنگی در وادی محبّت تو ما بودیمو خانه های دلمان در آستانه چلچراغی از مهربانی ات.بر لبت باران نور بود و دل ما کویر تاریکی؛قطره قطره بر سطح ترک خورده زمین دلمان باریدیو علم در ما جوانه زد.نگاهت، مکتب عشق بود و ما مکتب نشین چشم هایت بودیم.ما دست در دست تو نهادیم تا راه پرپیچ و خم زندگیرا با تو گام برداریم.دل به دل ما سپردی و گرمای وجودت را در سرمای تمام فرازها و نشیب ها همراهمان کردی تا در یخ بندان جهالت، در جا نزنیم.چراغ دانشی که در دست ماست،روشنایی از تو دارد، عشق جاودانم!
برچسب:
نویسنده: مهراد هاشمی
دوسـتـت دارم بـه اضـافـه ی سـه نـقـطـه!
تـا بـدانــی
من و دوسـتـت دارم هـایـم ،
امـتـداد داریـم در تـو تـا هـمـیـشـه ...
مـثـل هـمـیـن سـه نـقـطـه ...
برچسب:
نویسنده: مهراد هاشمی
یک به یک از جمع هم کم می شویم
می رسد روزی که ما در خاطرات
موجب خندیدن و غم میشویم
گه گاهی یاد ما کن ای رفیق
میرسد روزی که بیهم میشویم
برچسب:
نویسنده: مهراد هاشمی
یا ....
نفسم را به اندازه تو ...؟!چون تو را دوست دارم نفس میکشم ...
یا ....
نفس میکشم تا تو را دوست بدارم ...؟!
نمیدانم !
زندگیه من تکرار دوست داشتنه توست
یا ..
تکرار دوست داشتن تو زندگیه من ....
نمیدانم !
تنها این را میدانم که دوست داشتنت ...
لحظه ....
لحظه ...
لحظه ی ...
زندگی ام را میسازد !
و عشقت ...
ذره ...
ذره ...
ذره ی ...
وجودم را ...
نمیدانم !
برچسب:
نویسنده: مهراد هاشمی